مسافر 旅人

خرید بک لینک
و آتش چنان سوخت بال و پرت را که حتی ندیدیم خاکسترت را
به دنبال دفترچه خاطراتت دلم گشت هر گوشه سنگرت را
و پیدا نکردم در آن کنج غربت به جز آخرین صفحه دفترت را
همان دستمالی که پیچیده بودی در آن مهر و تسبیح و انگشترت را
همان دستمالی که یک روز بستی به آن زخم بازوی هم سنگرت را
همان دستمابی که پولک نشان شد و پوشید اسرار چشم ترت را
سحر، گاه رفتن زدی با لطافت به پیشانیام بوسه آخرت را
و با غربتی کهنه تنها نهادی مرا، آخرین پاره پیکرت را
و تا حال می سوزم از یاد روزی که تشییع کردم تن بی سرت را
کجا می روی؟ ای مسافر، درنگی ببر با خودت پاره دیگرت را

محمد کاظم کاظمی (شاعر معاصر افغانستان)
مترجم : آتسوشی ناکانه

残った灰さえ見つけられぬほどに 炎は君の翼と羽根を焼き尽くした
塹壕の隅々を駆け回った 君の日記帳を探して

君の日記帳の最後のページを除いては

その異郷の片隅では何も見つけられなかったu3000
モフルと数珠と指輪を あの紙片u3000包み込んでいた
戦友の傷ついた腕を

あの紙片u3000ある日、巻いていた

君の潤んだ眼の秘密を匿って あの紙片u3000水玉をまとった
私の額に最後の口づけをしてくれた 夜明け前、去り際に優しく
私のことを、君の体の最後の一片だった私を 長い孤独とともに一人取り残した
頭のない君の体を葬ったこと 今でも心焦がれるu3000あの日を思い出すと
君の片割れも連れて行ってくれ どこへ行く、旅人よu3000どうか急がず

モハンマド・カーゼム・カーゼミー(アフガニスタンの現代詩人)
訳:中根u3000敦

ارمغان پارس ...

ما را در سایت ارمغان پارس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 23:30

صفحه بندی