ناشنوا و بیمار 難聴の男と病人

خرید بک لینک
در روزگار قديم مردى زندگى مى كرد كه گوشهايش كر شده بود. او به رفتوآمد با همسايگان و دوستان خود علاقه داشت، امّا چون حرفهاى آنها را نمى شنيد، مى ترسيد حرفى بزند كه سبب خندهى مردم شود؛ به همين دليل زياد از خانه بيرون نمى رفت.
روزى متوجّه شد همسايهاش مدّتى است كه در بستر بيمارى افتاده است. مرد ناشنوا با خود گفت: «عيادت از همسايه، وظيفهى من است، امّا او كه نمى داند گوش من نمى شنود؛ ممكن است هنگام پرسش و پاسخ، جوابهاى نادرستى بدهم كه او ناراحت شود و گمان كند ديوانه شدهام؛ پس بهتر است حرفهايى را كه ممكن است به همديگر بگوييم، با خودم تمرين كنم.»
مرد با خود گفت: من از اوّل از او مى پرسم: «حال شما چطور است؟» او حتمًا مى گويد: «الحمد للّٰه» يا مى گويد «به لطف خدا بهترم.» من هم مى گويم: «خدا را شكر». بعد از او مى پرسم: «چه غذايى مى خورى؟» او احتمالًا مى گويد: «آش يا سوپ يا …»؛ من هم مى گويم: «به به! چه غذاى خوبى؛ نوش جانت!»
در آخر سؤال مى كنم: «پزشك شما كيست؟» او هم نام كسى را مى گويد. من هم مى گويم: «پزشك بسيار خوبى است!» مرد پس از تمرين و تكرار اين سؤال و جوابها به خانهى بيمار رفت. بيمار در رختخواب دراز كشيده بود و حالش خيلى بد بود. مرد ناشنوا طبق تمرينى كه كرده بود، پرسيد: «حالتان چطور است؟»
بيمار با صداى ضعيفى گفت: «اصلًا حالم خوب نيست؛ دارم مى ميرم!» مرد كر فكر كرد كه مريض مى گويد: «تلحمد للّٰه، حالم بهتر است.» پس با خوشحالى گفت:«خدا را شكر!» مرد بيمار از پاسخ او ناراحت شد. در همين حال ناشنوا سؤال دومش را پرسيد: «همسايهى عزيز! اين روزها بيشتر چه غذايى مى خورى؟» بيمار كه از مرد كر ناراحت شده بود گفت:«زهرمار مى خورم!» مرد طبق پاسخهايى كه از قبل آمده كرده بود، گفت:«نوش جانت! چه غذاى خوب و لذيذى!» مرد بيمار خيلى عصبانى شده بود و مى خواست با همان بىحالى فرياد بزند و او را از خانهاش بيرون كند كه مرد كر سؤال سومش را پرسيد و به او گفت:«طبيب شما كيست؟» بيمار با عصبانيّت بيشترى جواب داد: «عزرائيل!» ناشنوا با لبخند گفت:«طبيب خوبى است؛ به هر خانهاى كه وارد شده، كار بيمار را تمام كرده است!»
مرد ناشنوا كه از نتيجهى كار خود راضى بود، خداحافظى كرد و بيرون آمد. وقتى به خانه رسيد، نفس راحتى كشيد و گفت:«چه خوب شد كه همسايه نفهميد گوشهاى من كر است و گرنه آبرويم پيش او رفت!»
بسيارى از ما انسانها در زندگى همينگونهايم و فكر مى كنيم در حال عبادت، خدمت و خوبى به ديگران هستم، در حالى كه اشتباه مى كنيم.

جامعة المصطفی العالمیة مرکز آموزش زبان و معارف اسلامی
کتاب «آموزش فارسی به فارسی کتاب سوم»

صفحه 202-204

مترجم : سجاد تاکاهاشی

u3000昔、ある男が住んでいたが、彼の両耳は聞こえなくなっていた。彼は近所や友達の間を行き来するのが好きだったが、彼らの話が聞こえないために、何か話して人々の笑いの種になるのを恐れていた。こういう事情で家からあまり出ることはなかった。


u3000ある日、お隣さんがしばらく病床についていることを知った難聴の男は、つぶやいた。「お隣さんをお見舞いしなくてはいけない。しかし彼は私が耳が聞こえないことを知らない…u3000やりとりの時におかしなことを言ってしまいかねない、それで彼が機嫌を損ねるかもしれないし、私が頭がおかしくなったと思うかもしれない。それじゃあ、お互いに交わすであろう話を、自分自身で練習しておくのがいいだろう。」


男は、つぶやいた。

「まず彼に尋ねるんだ。

『調子はどうですか?』

彼はきっとこう答えるだろう。『アルハムドゥリッラー。』u3000あるいはこう言うだろう、『神のおかげで前よりもましです。』

そして私もこう言う。『神に感謝します。』

それから彼に尋ねる。 『どんなご飯を食べていますか?』

彼はおそらくこう言うだろう。『まあスープとかかな…』

そして私はこう言う。『まあまあ、なんていいご飯なんでしょう。ごちそうですね!』

そして最後に質問。『あなたのお医者さんは誰ですか?』

それで、彼も誰かの名前を言う。私もこう言う。『とても良いお医者さんですね!』」


u3000男は受け答えを繰り返し練習した後、病人の家へ行った。病人は布団に横たわっていて、調子はとても悪かった。難聴の男は練習した通りに質問した。「体調はいかがですか?」

病人は弱々しい声でこう言った。「全く良くないよ。もう死んでしまいそうだ!」u3000耳の聞こえない男は、病人がこのように言っているのだと考えた。「アルハムドゥリッラー、体調はましになってるよ。」u3000そして嬉しそうに言った。「神に感謝!」

病気の男は、彼の答えに機嫌を損ねた。続けざまに難聴の男は、二つ目の質問をした。「親愛なるお隣さん!u3000最近はたいていはどんなご飯を食べているのですか?」

u3000病人は、耳の聞こえない男に腹を立ててこう言った。「蛇の毒でも食っている気分だ!(馬鹿野郎!)」u3000男は準備した通りに答えを返しこのように言った。「それはご馳走だ!u3000なんておいしい料理なんでしょう。」

u3000病気の男はすっかり怒り、不機嫌に大声で叫んで彼を家から追い出したいと思っていたが、そこへ耳の聞こえない男は、三つ目の質問をしてきた。「あなたのお医者さんは誰ですか?」u3000病人はますます怒りながら答えを返した。「イズラーイール(死の使い)さ!」u3000難聴の男は笑みを浮かべてこう言った。「大変よろしいお医者様ですね!u3000どんな家にも行って、病気の仕業とおさらばしてくれる!」

u3000難聴の男は、自分の行いの結果に大変満足し、別れを告げて外へ出た。家に着いたとき、心地よく息をすってこう言った。「何と良かった事よ、お隣さんは私の耳が聞こえないことを全く分からなかった。もしそうじゃなかったら、私の面子は丸潰れだったよ!」

u3000私たち人間の多くは、人生においてこんなものです。信じている時や、誰かに尽くしたり、いいことをしていると思っている時というのは、実は勘違いをして間違ったことをしていることがあります。

アルムスタファー国際大学u3000言語・イスラーム知識教育センター

教科書『ペルシア語によるペルシア語教育u3000第3巻』より

202-204ページ

訳:サッジャード高橋

ارمغان پارس ...

ما را در سایت ارمغان پارس دنبال می‌کنید

برچسب: ناشنوا و بیمار,داستان ناشنوا و بیمار,داستان مرد ناشنوا و بیمار, نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 9:40

صفحه بندی