یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته شوریده ای که دران سفر همراه ما بود نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت چون روز شد گفتمش آن چه حالت بود گفت بلبلان را دیدم که بنالش در آمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکاندر آب و بهایم از بیشه. اندیشه کردم که مروّت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.| دوش مرغی به صبح می نالید | | عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش |
| یکی از دوستان مخلص را | | مگر آواز من رسید به گوش |
| گفت باور نداشتم که ترا | | بانگ مرغی چنین کند مدهوش |
| گفتم این شرط آدمیت نیست | | مرغ تسبیح گوی و ما خاموش |
سعدی «گلستان»
مترجم : آتسوشی ناکانه

思い出せば、ある夜キャラバンの一員として夜通し歩き、夜明け前に茂みの横で眠っていた。その旅には連れがいたのだが、不思議なことにうめいては荒野を歩き回り、一時たりとも落ち着こうとしなかった。日が出てから尋ねた。「一体どうしたのだ?」 彼はこう答えた。「ナイチンゲールの鳥たちが木の上から鳴き出すのを聞いたんだ。山からはウズラ、水の中からはカエル、茂みの中からは動物たちが。」 みなが神を讃えているのに、私はといえばすっかり忘れて眠っていたのは褒められたものではないと感じ入ったのだった。
| 私の理性や忍耐、力や知性は吹き飛んでしまった | | 夕べ、雌鳥が朝まで鳴いていた |
| 偶然私の声が届いた | | 親しい友人の一人に |
| 雌鳥が鳴いただけで君がこんなに狼狽するとは | | 彼は言った 信じられないよ |
| 雌鳥が神を讃え、我々が何も言わずにいるのは | | 私は言った 人間たるに値しない |
「サァディー「ゴレスターン
訳:中根 敦
ارمغان پارس ...
ما را در سایت ارمغان پارس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 214 تاريخ: سه شنبه 19 تير 1397 ساعت: 11:47