پیش از اینها それまでは

خرید بک لینک
پیش از اینها، فکر می کردم خدا خانه ای دارد میان ابرهامثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس و خشتی از طلاپایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرورماه، برق کوچکی از تاج او هر ستاره، پولکی از تاج اواطلس پیراهن او آسمان نقش  روی دامن او  کهکشانرعد و برق شب، طنین خنده اش سیل و طوفان، نعره توفنده اشدکمه ی پیراهن او آفتاب برق تیر و خنجر او ماهتابهیچ کس از جای او آگاه نیست هیچ کس را در حضورش راه نیستآن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان، دور از زمینبود، اما در میان ما نبود مهربان و ساده و زیبا نبوددر دل او، دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشتهر چه می پرسیدم از خود از خدا از زمین از آسمان از ابرها زود می گفتند: «این، کار خداست پرس و جو از کار او کاری خطاست»نیت من در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خداپیش از اینها، خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بودتا که یک شب، دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفردر میان راه، در یک روستا خانه ای دیدیم، خوب و آشنازود پرسیدم : «پدر، اینجا کجاست؟» گفت: «اینجا خانه خوب خداست»گفت: «اینجا می شود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواندبا وضویی دست و رویی تازه کرد با دل خود گفت و گویی تازه کرد»گفتمش: «پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟»گفت: «آری خانه او بی ریاست فرش هایش از گلیم و بوریاستمهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری در دل آیینه استعادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور و نشانش روشنی»خشم نامی از نشانی های اوست حالتی از مهربانی های اوستقهر او از آشتی شیرینتر است مثل قهر مهربان مادر استدوستی را دوست معنی می دهد قهر هم با دوست معنی می دهدهیچ کس با دشمن خود قهر نیست قهری او هم نشان دوستی ستتازه فهمیدم: خدایم این خداست این خدای مهربان و آشناستدوستی از من به من نزدیکتر از رگ گردن به من نزدیکترمی توانم بعد از این، با این خدا دوست باشم، دوست پاک و بی ریامی توان با این خدا پرواز کرد سفره ی دل را برایش باز کرد   

قیصر امین پور

مترجم : آتسوشی ناکانه

ارمغان پارس ...

ما را در سایت ارمغان پارس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 217 تاريخ: سه شنبه 19 تير 1397 ساعت: 11:47

صفحه بندی